خرید بک لینک

درباره سایت

مرد بارونی

آخرین مطالب

امکانات وب

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 262 بسم اللهاین پستو با دوماه تاخیر میذارم اینجا،چون اون روزا اینترنت قطع بود:ساعت ۹شب ۲۷اسفندتوی قطار تو دل تاریکی شبدارم میرم مسافرت پس ...پس چرا خوشحال نیستم؟!مگه شب عید نیس؟!ی لحظه یادم رفت به کشورمون حمله شده...پس چه وقت مسافرت رفتنه؟!زن بچمو ۲۰روزه ندیدم...دیگه از دلتنگی داشتم میمردم،مجبور بودم وگرنه منو دوری از تهران؟!خدانکنهاگرم الان خوشحالم فقط از شوق دیدنه همسرم و پسرمهشهر محبوبم این شبا داره بمبارون میشه،البته ک ماهم داریم جواب دشمنو میدیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 263 وای وای وایحاجی باورم نمیشه قالب قدیم وبلاگمو پیدا کردمممممپسر بارووووونیوااااای برگشتم سال ۹۰خدایا چ حال غریبیه یهو توی گشت زدنات توی اینترنت این اتفاق برات بیفته!!!۱۶سال پیش اینجا رو ساختمچ جوری ۱۶سال گذشت!!حال عجیبی دارم نمیتونم وصفش کنمهجوم خاطرات قدیم ب مغزماتفاق های تلخ و شیرین اون سالهااون سالا خیلی آدم صاف و ساده ای بودم،همیشه فک میکردم دوروبریام خوبن،مشتی ان،با معرفتنامااشتباه میکردماز اون قدیما فقط و فقط دوسه تا رفیق برام موندن ک اونم محادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 264 بسم اللهبا پسرم خونه تنهاییمالان شیرشو دادم خورد تا بخابههفته ی آینده ب امید خدا میشه 11ماهشهنوز ی وقتایی باورم نمیشه پدر شدم!!!پسری ک انگار همین دیروز بود ک ۱۸سالش بود و کنکور داده بود داشتم پستای سال ۸۹ رو میخوندم،بچه هایی ک کامنت میذاشتن برام،فضای فکری جالبی ک داشتیمچقد با بچه های دهه هشتاد فرق داریم!چقد دنیای ما قشنگ تر بودمن همیشه میگم بچه های ۶۸تا ۷۵بهترین دوران کودکی و نوجوونی رو داشتنواقعا کیف کردیمهم بازی های تو کوچه ای رو تجربه کردیم هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 265 بسم اللهدیروز از سرکار رسیدم خونه یهو پدرزنم منو برد اُپارک!فکرکنم اولین ادمی هستم در دنیا ک با پدرزنم رفتم اُپارکتجربه ی باحالی بود و خب اونجا فقط با رفیقات حال میده بری ک کوصکلک بازی کنیچند روز پیشم پیج اینستامو بستم،دیروزم پیج توییترمو بستممحدود شدم ب تلگرام و بلهایتا و واتساپم میخام پاک کنمواقعا مغزمون توی مجازی داره گاییده میشه،عدم تمرکز شدید گرفته بودم با خواب آشفتهکتاب خوندن و پیاده روی و دوییدنو میخام جایگزینش کنمهفته قبلم برای اولین بار رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 266 بسم اللهدر روز جاری صبح زودتر بیدار شدم،بچه ها خاب بودن،رفتم خریداریها رو انجام بدم و نون تازه بخرم و ی صبحانه مشتی آماده کنماز ماشین پیاده شدم که برم شیرخشک بخرم دیدم اون دست خیابون انگار چندتا خانم و اقا مشغول بحثن،یکم نگاه کردم چیزی دستگیرم نشد رفتم توی داروخونه،شیر خشکی ک میخاستمو نداشت،برگشتم سوار ماشین شدم،داشتم ماشینو روشن میکردم همینجوری نگاهم روی اونا بود ک بفهمم جریان چیهیهو دیدم یه دختر خانوم جوون اومد پایین،تا رسید پایین، اون خانم میانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 268 بسم اللهدیشب بعد 4سال رفتم پارک ارمخوش گذشت ولی نکته ی جالب توجه برای من این بود که دیگه مثل قبل برام هیجان نداشتیادمه توی دهه ی بیست زندگیم وقتی میرسیدم ب پارکینگ پارک ارم،همون موقع پیاده شدن از ماشین که صدای جیغ و فریاد توی پارکو ک میشنیدم چشام برق میزد و هیجان زده میشدم!!!چه برسه ب اینکه خودم اون وسیله های بازیو سوار بشمامادیشب وقتی رسیدم اونجا صدای جیغ و فریاد بلند بود اما من هیجانی نداشتم!سوار چندتا وسیله شدم اما دیگه اون هیجان و ذوق سابقو ندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

مرد بارونی !...دنیای این روزای من 271 بسم اللهاومدم ی جا سونو کبد بدم،چقد غلغلس!از ساعت ۱تا حالا چیزی نخوردم گشنمهانگار این روزا هممون ی حس و حال و تجربه میکنیم،انگار حالمون بد نیست ولی حالمون خوب هم نیست،کار میکنیم و فعالیت میکنیم اما خسته ایم،امیدواریم ولی بی انگیزه ایمخودم باورم نمیشه این چندوقت ب صورت جدی ب مهاجرت فکرکردم!!!اما دیدم اوضاع کل دنیا داره بهم میریزه،کجا پاشم برم توی غربت!اونم مخصوصا ک هیچ آمادگی ای ندارمیعنی آخرش چی میشه؟!آخرش ک مرگه ولی منظورم اینه مملکت چی میشه!؟بالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان رادمنش تاريخ: يکشنبه 10 آبان 1405 ساعت: 7:30

صفحه بندی