مرد بارونی
!...دنیای این روزای من
262
بسم اللهاین پستو با دوماه تاخیر میذارم اینجا،چون اون روزا اینترنت قطع بود:ساعت ۹شب ۲۷اسفندتوی قطار تو دل تاریکی شبدارم میرم مسافرت پس ...پس چرا خوشحال نیستم؟!مگه شب عید نیس؟!ی لحظه یادم رفت به کشورمون حمله شده...پس چه وقت مسافرت رفتنه؟!زن بچمو ۲۰روزه ندیدم...دیگه از دلتنگی داشتم میمردم،مجبور بودم وگرنه منو دوری از تهران؟!خدانکنهاگرم الان خوشحالم فقط از شوق دیدنه همسرم و پسرمهشهر محبوبم این شبا داره بمبارون میشه،البته ک ماهم داریم جواب دشمنو میدیم
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: کیان رادمنش
تاريخ: يکشنبه
10 آبان
1405 ساعت: 7:30