!...دنیای این روزای من
بسم الله دیشب بعد 4سال رفتم پارک ارم خوش گذشت ولی نکته ی جالب توجه برای من این بود که دیگه مثل قبل برام هیجان نداشت یادمه توی دهه ی بیست زندگیم وقتی میرسیدم ب پارکینگ پارک ارم،همون موقع پیاده شدن از ماشین که صدای جیغ و فریاد توی پارکو ک میشنیدم چشام برق میزد و هیجان زده میشدم!!!چه برسه ب اینکه خودم اون وسیله های بازیو سوار بشم اما دیشب وقتی رسیدم اونجا صدای جیغ و فریاد بلند بود اما من هیجانی نداشتم!سوار چندتا وسیله شدم اما دیگه اون هیجان و ذوق سابقو نداشتم و اونجا بود ک فهمیدم این یعنی زندگی بعد از ۳۰سالگی... اولش شاید یکم ی جوری شدم اما گفتم خب زندگی قشنگیشم همینه دیگه در مجموع خیلی خوش گذشت و حتما بازهم خواهم رفت مث قدیما ک حداقل سالی یکبار میرفتم
برچسب:
نویسنده: کیان رادمنش